فريدون بن احمد سپهسالار

287

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

كز روح و علم و عشق چه آكنده مىشود * آن حلق و آن گلو كه دريده است در لحد چون عندليب مست چه گوينده مىشود * آن جامه رشته‌اى كه ز سوزن همىگريخت جان را بتيغ عشق فروشنده مىشود * بسيار ديده‌اى كه بجوشد ز سنگ آب از شهد و شير بين كه چه جوشنده مىشود * امروز كعبه بين كه روان شد بسوى حاج كز وى هزار قافله فرخنده مىشود * امروز غوره بين كه شكريست از نشاط امروز شوره بين كه چه روينده مىشود * مىخند اى زمين كه بزادى خليفه‌اى كز وى كلوخ و سنگ تو جنبنده مىشود * غم مرد و گريه رفت و بقاى من و تو باد هرجا كه گريه‌ايست كنون خنده مىشود * آن گلشنى شگفت كه از فر بوى او بىداس و تيشه خاك تو بركنده مىشود * پاينده گشت خضر كه آب حيات ديد پاينده گشت و ديد كه پاينده مىشود * پاينده عمر باد روان لطيف ما جان را بقاست آن چو بقا زنده مىشود